خرید بک لینک

من شاعر نیستم

من قمار قافیه را باخته ام

من وزن عروضی نمی دانم

و قطار قافیه ها را به هیچ مقصدی نمی رسانم

من به تنگ آمده ام از تنهایی

بگذارید واژه هایم را فریاد کنم

گرچه ناب ترین واژه ها همیشه از من گریزانند

اما می توانم ساده بگویم که عشق

این گمشده سالهای دور من

هر شب در خیال من پرسه می زند

یاد روزهای دور، آن روزهای خوب

هر شب نیستان جانم را آتش می زند

پاییز سرد دستانم ، ناامیدانه

بهار گرم دستانت را می جوید

زورق شکسته نگاهم، عاجزانه

آبی بی کران نگاهت را می پوید

کاش حرفایم را می شنیدی و دلم

آشیانه پرواز تو میشد

کاش همین ترانه ام، نغمه آواز تو میشد

2 / 9 / 91

برچسب: نویسنده: مرد پاییزی تاريخ: پنجشنبه 24 اسفند 1391 ساعت: 3:06

صفحه بندی