خرید بک لینک

یک روز سرد پاییزی بر سر راهت گذر کردم

در نگاهت مهربانی جاری بود

پس دل به دریا دادم و خطر کردم

گفتم آتش عشقت در دلم جاودانه گشته

قایق بی بادبان نگاهم

در دریای چشمانت روانه گشته

گفتم در زندگانی آرزویم نیست جز تو را

با نگاه آبی و مهربانت گفتی

تو که می دانی جوابم چیست پس چرا ؟

گفتی که من همدم و یار تو نیستم

فراموش کن یاد مرا

که دل با دگری دارم و گرفتار تو نیستم

8 / 9 / 91

برچسب: نویسنده: مرد پاییزی تاريخ: چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت: 10:44

صفحه بندی